فريد الدين العطار النيسابوري

131

منطق الطير ( چاپ عكسى ) ( فارسى )

هر دو الحان بر كشيدند آن زمان * غلغلى افتاد ازيشان در جهان لحنِ ايشان هر كه را در گوش شد * بى قرار آمد ولى مدهوش شد هر يكى را حالتى آمد پديد * كس نه با خود بود و نه بىخود پديد بعد از آن هدهد سخن آغاز كرد * پرده از روىِ معانى باز كرد . سايلى گفتش كه « اى بُرده سبق * تو به چه از ما سبق بردى به حق ؟ چون تو جويايى و ما جويانِ راست * در ميانِ ما تفاوت از چه خاست ؟ چه گنه آمد ز جسم و جانِ ما * قسمِ تو صافى و دُردى آنِ ما ؟ » گفت « اى سايل سليمان را همى * چشم افتاده‌ست بر ما يك دمى نه به سيم اين يافتم من نه به زر * هست اين دولت همه زان يك نظر كى به طاعت اين به دست آرد كسى ؟ * زان كه كرد ابليس اين طاعت بسى ور كسى گويد نبايد طاعتى * لعنتى بارد برو هر ساعتى تو مكن در يك نفس طاعت رها * پس منه طاعت ، چو كردى ، بر بها تو به طاعت عمرِ خود مىبر به سر * تا سليمان بر تو اندازد نظر